my jijal

متن مرتبط با « به برادر» در سایت my jijal نوشته شده است

سلووم

  • نیلوبلاگ

    سلام همه عزیزانم دیشب جاتون خالی کلی با اجوم گفتیم خندیدیم شبی خیلی خوشگذشت دیشب بهترین شب تابستونم بود در ضمن خیلی از داستان خوش اومد محسا کلی کیف کرد امروزم قراره یه خاطره رو بنویسم پس پست بعدی رو بخونین...

    ادامه مطلب
  • انتقاد

  • نیلوبلاگ

    سلام همه عزیزان بعد مدت ها میخوام یه خاطره بزارم تنوع شه کیف کنیم کلا حس خوبیه پارسال تابستون بود من یه زمانیی خیلی عصبی بودم و خیلی وارد دعوا میشدم و رفتارام تغییر کرده بود این باعث شده بود تا محسا خواه ناخواه ازم دلخور باشه واس همین گاهایه کوچولو حرف پیش میومد یادش بخیر یه شب با محسا نشسته بودیم داشتیم دلستر میزدیمبه ابجیم گفتم ابجی من نسبت به گذشته ها چ تغییری کردم فقط رک بگو گفت قدیما بیشتر مهربون بودم و عصبی دیر میشدم و همه چیو بهم رک گفت اونم ازم همین سوال رو کرد منم چن تا انتقاد کوچیک کرد...

    ادامه مطلب
  • جشن

  • نیلوبلاگ

    سلام همه عزیزا خوبین؟خوشین؟ اغا امروز تصمیم گرفتم فردا شب یه جشن با ابجیم بگیرم به چ مناسبت؟؟؟؟؟به مناسبت تندرستی دوتامون و اینکه با هم خوبیم و کنار هم دیگه ایم چ مناسبت بهتر از این؟ دوتا سو÷رایزم واس اجوم دارم که اینجام نمیگم فردا میگم بهش و اینکه فردا باهامون همراه باشین...

    ادامه مطلب
  • اطلاعیه 3

  • نیلوبلاگ

    سلام همه عزیزان خوبین خوشین؟چن تا خبر دارم که این تو این مطلب میگم و یه مطلب دیگه میزارم جدا خب خبر اول اینه که محسا میخواد بره چن روز دیگه شما و حدودا 10 رووزی نیستش از الان میگم دلتنگش میشم ولی لازمه و به خودشم چن وقت قبل بهش گفتم بره مسافرتxa0 خبر دوم اینه که قراره محسا بگین خبخب محسا قراره قبل مسافرتش یه متن هرچند کوتاه بنویسه راجب وبلاگ مم بزارمش اینجا دست جیغ هووووووووووووووو خبر سوم اگه من مشکلی نباشه و بتونم تو این مدت نبودن محسا یه متن مینویسم قشنگه واس ابجیمم از الان سفر خوب و امن ارزو...

    ادامه مطلب
  • پارتی تابستون

  • نیلوبلاگ

    سلام همگی به پارتی تابستونه ما خوش اومدین اینجا توو پارتی ما قرص استامینوفن رایگان توزیع میشه بزنین درداتون مداوا شهو از نوشیدنی ویژمونم میشه به اب معدنی اشارهکرد خلاصه با ای میشه استامینوفنو قورت داد امشب یه کوچولو همیجوری تصمیم گرفتیم با محسایی شاد باشیم و قدره با هم بودنمون رو بدونیمپس با ما همراه باشین...

    ادامه مطلب
  • عشق خواهر به برادر

  • نیلوبلاگ

    وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند ... که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.پدر بتازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به دارو...

    ادامه مطلب
  • ادامه پارتی

  • نیلوبلاگ

    بعله جیجل تویی که داری این پست رو میخونی بخش سوم جشن رو گذروندی بپر بیا پیش خودم بترکونیم...

    ادامه مطلب